|
|
|
||||||
|
|
|
|
| کبود بغض ورم کرده، دو خط زيارت عاشورا وضو به نام لب تشنه، به سمت گريه گهواره بخوان که داغ علم بر دوش يقين اجابت نفرين است سلامهای عطش بر پلک به شمس سر زده از نيزه هميشه نام تو را بردن به قصد غربت باران است نمیتوان به زبان آورد که در ادامه اين تاريخ هنوز شاعر بیمضمون کنار نام شما لال است سودابه مهيجی
| |
||